خرید بک لینک

مثلا بیهوا

به جای اون فامیلی لعنتی

از دهنت در بره

اسممو صدا کنی

#غزاله_زارع_آرشیدا

برچسب: نویسنده: یلدا نوروزی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:25

استاد داره همچنان حرف میزنهچشمات داد میزنه خسته شدیسرت خم میشه به راستشونه هام صاف میشیننو آغوششون رو باز میکننیه سر فرود میاد روی شونه امچشمامو میبندمیه نفس عمیق میکشم... باز کردن چشمام واقعیت رو به

برچسب: نویسنده: یلدا نوروزی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:25

دوست داشتنِ یه طرفه مثل خیابونِ یه طرفه اسواردش که بشی هیچ راه برگشتی نداری،مگر به خلاف... به دروغ...خودتو گول بزنی که فراموشش کردم، که ازش گذشتم!ولی اگر واقعیتو بخوای باید اون راهو ادامه بدیفوق فوقش

برچسب: نویسنده: یلدا نوروزی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:25

لابلای تمام درگیری های روزمره،
2 دقیقه فرصت پیش میاد که هم مسیر باشیم...
مبدا و مقصدمون یکیه؛ ولی دلت با من نیست!
من غرق غرورم از این هم قدمی
و تو نگران از نگاهِ اطرافیان...
میرسیم به دوراهی
مسیرت که مشخص شد، راهمو جدا میکنم ازت
دلم باهاته، ولی تابِ بیتابی تو رو هم ندارم!
بغضِ چشمامو با نفس های ممتد مهار میکنم...
میدونم میبینمت مقصد...!
#غزاله_زارع_آرشیدا

برچسب: نویسنده: یلدا نوروزی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:25

به لبخندت فکر میکنم
عطرت مشامم را می نوازد
دیوانه منم
یا عشق تو معجزه میکند؟
#غزاله_زارع_آرشیدا

برچسب: نویسنده: یلدا نوروزی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:25

نوبت به من هم میرسد عزیز
یک روز می آید که برایم از عشق بگویی
آرزوهایت و رویای باهم بودنمان را ترسیم کنی
چقدر بیتابِ بی قراری ات هستم...
با خود می اندیشم
آیا آن روز من هم میتوانم شبیه تو سخت شوم
و بیخیال از کنار تمام ذوقت عبور کنم؟!
و یا قلبم توانِ هضم این خوشی را خواهد داشت؟!
راستی یک سوال
با قلبت چه کرده ای که اینگونه سرد است با من... ؟!
#غزاله_زارع_آرشیدا

برچسب: نویسنده: یلدا نوروزی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:25

4 نفر بودندقد هیچکدامشان از 1 متر تجاوز نمیکرد.حوالی صبح به جای کیف مدرسه،بار زندگی را به دوش میکشیدند...چشمهای معصومشان هرگوشه از خیابان رابرای یافتن چیزی بدردبخور می کاوید...ره توشه ای بر شانه های ظ

برچسب: نویسنده: یلدا نوروزی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:25

معنی بعضی حرفا رو هرکسی نمیفهمهمثل "یه تار مو تو به دنیا نمیدم"منم تا چندوقت پیش شاید میخندیدم به این حرف...که آخه یه تار مو چه ارزشی داره؟!ولی اون روزی که بعد از چندروز نبودنت،وقتی داشتم کتابتو میخون

برچسب: نویسنده: یلدا نوروزی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:25

دست های بی رحم و پاهای عجول زمان
دارد آخرین قطره های خون پاییز را میریزد
بر دست های خالیِ پرسه های عاشقانه مان
هنوز هم نیامدی...
تماشا میکنی؟!...
نیامدنت جان من و پاییز را گرفته...
تو را به جانِ آخرین لبخندِ برگ ها
لحظه ای که از چشم درخت می افتند بر گونه ی زمین
تو را به جانِ نفس های بی قرارم
زودتر بیا...
#غزاله_زارع_آرشیدا

برچسب: نویسنده: یلدا نوروزی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:25

خط به خط جزوه را که میخوانم
خنده هایت را قاب می گیرم
شکل هایش از برای تفهیم است
من میانش تو را می بینم
#غزاله_زارع_آرشیدا

#امتحان_دارم_دو_دیقه_فکرتو_از_سرم_جمع_کن

برچسب: نویسنده: یلدا نوروزی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:25

صفحه بندی